پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - قرآن و پيوند معرفت و عمل - فعالى محمدتقى
قرآن و پيوند معرفت و عمل
فعالى محمدتقى
(قسمت دوم)
٤. ايمان، امرى فطرى
قرآن كريم مىفرمايد: »فان امنوا بمثل ما امنتم به فقد اهتدوا... صبغة الله و من احسن من الله صبغة؛(١) پس اگر ايمان آرند، به مانند آنچه ايمان آورديد به آن، پس به تحقيق راه يافتيد... رنگآميزى خداست كه به ما مسلمانان، رنگ فطرت ايمان و سيرت توحيد بخشيد و هيچ رنگى خوشتر از ايمان به خداى يكتا نيست...«.
در اين آيه، كلمه »صبغة« به دنبال »ايمان« آمده است؛ از اين سياق مىتوان استظهار نمود كه ايمان »صبغةالله« است. صبغةالله رنگ تكوينى است؛ يعنى وجود و سرشت انسانها از نظر تكوينى رنگ خاصى دارد كه همان رنگ خدايى است؛ بنابراين ايمان مقتضاى فطرت و نهاد خدادادى بشر است.
همين معنا از آيه ديگرى نيز قابل استفاده است: »بشر الذين امنوا ان لهم قدم صدق عندهم ربهم؛(٢) و مؤمنان را به رحمت خدا بشارت ده كه به راستى مقامشان نزد خدا رفيع است«.
»قدم صدق«، در يك تفسير، اشاره به فطرت انسانى است؛(٣) بنابراين، ايمان از سرشت و خميرمايه انسان سرچشمه مىگيرد؛ جوشش ايمان از درون آدمى است و اگر فطرت بشر زنگار نگيرد، »نداى فطرت« ايمان به خدا است. در آيات ابتدايى سوره بقره مىخوانيم: »ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب... اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون؛(٤) اين كتاب بىهيچ ترديد، شكى در آن نيست، راهنماى پرهيزكاران است و آن كسانى كه به جهان غيب ايمان آرند...؛ آنها بر هدايتاند از پروردگارشان و آنها رستگاراناند«.
شايد بتوان از اين آيه اينگونه استظهار كرد كه ايمان به غيب، محفوف به دو هدايت است؛ هدايتى از قرآن و هدايتى از سوى پروردگار. هدايت الهى همان هدايت تكوينى است كه در بنياد وجود انسان ريشه دارد. اگر آدمى با استمداد از تجهيزات تكوينى، نداى حق را لبيك گفت و به غيب ايمان آورد، به دنبال آن، هدايت كتاب نيز شامل حال او شده، وجودش به سوى حق تعالى مىيابد.
بنابراين، از اين دسته آيات مىتوان استفاده كرد كه ايمان در فطرت انسان ريشه دارد و فطرت، به شرط فقدان موانع، به ايمان به حق منتهى مىگردد. علامه طباطبايى(ره) در تحليل فطرى بودن ايمان مىفرمايد: »ايمان به خدا فطرى است؛ به اين معنا كه نيازى به بيّنه ندارد«.(٥) ايشان در جايى ديگر فرمودهاند: »ايمان فطرى مىتواند استدلالى باشد و نه بديهى«.(٦)
اين دو تعبير به وجه جمعى نيازمند است؛ شايد بتوان گفت كه در مورد اول، مراد ايمان به خدا است و در مورد دوم غير آن؛ يعنى در متعلق ايمان تفاوت قايل شويم. اين وجه جمع، با اطلاق در تعبير دوم ايشان چندان سازگار نيست. وجه ديگر اينكه بگوييم: امور فطرى دو گونهاند؛ بينش فطرى و گرايش فطرى.
حال اگر بگوييم ايمان به خدا فطرى است، مراد اين است كه گرايش و كشش به سوى حق فطرى است؛ به عبارت ديگر خداجويى فطرى است، و اگر گفتيم ايمان استدلالى است؛ به اين معنا است كه اعتقاد و باور قلبى به خدا، به بيّنه و استدلال نياز دارد.
٥. متعلّق ايمان
در قرآن متعلقهاى فراوانى براى ايمان ذكر شده است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
- خدا و روز قيامت؛ »ان الذين امنوا... من امن بالله و اليوم الاخر(٧)؛ هر مسلمان... كه از روى حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آورد...«.
- وحى؛ »والذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك؛(٨) و آنان كه به آنچه خدا به تو و پيغمبران پيش از تو فرستاده است، ايمان آرند«.
البته بايد به تمام وحىهاى آسمانى ايمان داشت؛ »افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض؛(٩) چرا به برخى از احكام تورات كه به نفع شما است، ايمان آورده و به بعضى ديگر كافر مىشويد«.
- ملائكه و رسل؛ »والمؤمنون كل امن بالله و ملائكته و كتبه و رسله؛(١٠) و مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان و كتب و پيغمبران خدا ايمان آورند...«.
- كلمات؛ »رسوله النبى الا من الذى يؤمن بالله و كلماته؛(١١) به رسول او پيغمبر امىّ [كه از هيچ كس جز خدا تعليم نگرفته]، آن پيغمبرى كه به خدا و سخنان او گرود«.
- غيب؛ »الذين يؤمنون بالغيب؛(١٢) كسانى كه به جهان غيب ايمان دارند«.
- طاغوت؛ »يؤمنون بالجبت و الطاغوت؛(١٣) [يهوديان] چگونه به بتهاى جبت و طاغوت گرويده [و يا با مشركين همعهد و متفق شدند].
- آيات؛ »الذين امنوا باياتنا و كانوا مسلمين؛(١٤) آنان كه به آيات ما ايمان آوردند و تسليم امر ما شدند...«.
مسئله اين است كه آيا متعلق ايمان يك گزاره است، يا يك شىء خارجى؛ اگر ايمان به گزاره تعلق گيرد، از سنخ معرفت خواهد بود و اگر به شىء عينى، از مقوله حالت روحى و نفسانى است.
با توجه به آيات پيش گفته، مشاهده مىشود كه در برخى آيات، متعلق ايمان وحى معرفى شده است و وحى و قرآن، به صورت جمله و گزاره است؛ در اين صورت، ايمان به گزاره مرتبط شده و از نوع ايمان گزارهاى است. در بعضى آيات ديگر ايمان به موجود خارجى و عينى تعلق گرفته است كه اينها هم خود دو دستهاند؛ گاهى آن موجود محسوس است، مثل طاغوت، و در برخى موارد امر ناديده يا »غيب« است.
از آنجا كه متعلق ايمان، مىتواند نشانگر ماهيت ايمان باشد - و ديديم كه در قرآن متعلق ايمان دو گونه است، مىتوان نتيجه گرفت كه قرآن كريم به هر دو نوع ايمان دينى، يعنى »ايمان گزارهاى« و »ايمان روحى« نظر دارد. حال مسئله از چند صورت بيرون نيست؛ يا ايمان مشترك لفظى است، يا اينكه مىگوييم چون قبل از ايمان روحى و قلبى يك سلسله معارف لازم است تا اعتقاد به آنها در قلب متمكن شده به درون دل رسوخ كند، از اين جهت، به آن معارف نيز مىتوان ايمان اطلاق كرد، يا اينكه گفته شود، متعلق ايمان در قدم اول گزاره (از آن جهت كه گزاره است) نيست، بلكه محكىٌ عنه قضايا متعلق ايمان است؛ يعنى هرگاه گفته شد: »من ايمان دارم كه خدا هست«، مراد اين باشد كه »من به وجود خدا ايمان دارم«، زيرا گزاره »خدا هست« از »وجود خدا« در خارج حكايت دارد؛ به عبارت ديگر، »ايمان كه« را به »ايمان به« تأويل و تحويل بريم؛ در اين صورت، يك نوع ايمان بيشتر نخواهيم داشت.
٦. ايمان يك عمل ارادى
از آيات متعدد قرآن كريم، اختيارى بودن ايمان، به خوبى مشخص مىشود؛ تصويرى كه قرآن از ايمان ارائه مىدهد، به گونهاى است كه ايمان آوردن و كفر ورزيدن را كاملاً به اراده و اختيار انسان وابسته مىكند. در برخى آيات، خداوند انسان را به ايمان يا ازدياد ايمان فراخوانده است و مىدانيم كه دعوت، به امر غيراختيارى تعلق نمىگيرد.
»و اذا قيل لهم امنوا كما امن الناس؛(١٥) و چون گفته شود به ايشان كه بگرويد، همچنان كه گرويدند مردمان...«.
»يا ايها الذين امَنو امِنوا؛(١٦) اى كسانى كه [به زبان] ايمان آوردهايد، [به حقيقت هم] ايمان آوريد...«.
قرآن كسانى كه ايمان را به كفر تبديل كردهاند، گمراه مىداند و آنها را توبيخ و سرزنش مىكند: »و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضلّ سواء السبيل؛(١٧) هر كه ايمان را به كفر مبدل گرداند، بىشك راه راست را گم كرده و راه ضلالت پيموده است«.
تبديل ايمان به كفر، در صورتى معقول است كه هر دو امر در اختيار انسان باشد و انسان به اراده خود، جاى يكى را به ديگرى بدهد. همچنين از اين آيه، توبيخ و سرزنش استفاده مىشود و مىدانيم كه ذمّ و نكوهش، نشاندهنده اختيارى بودن امر مذموم يا ممدوح است.
خداوند در سوره بقره، به صورت مطلق، به دين و ايمان امر نموده و از كفر نفى و اكراه فرموده است: »لا اكراه فىالدين قد تبين الرشد من الغى فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله؛(١٨) اگر در دين و ايمان اكراه و اجبارى نيست و اگر رشد و غى واضح وآشكار شدهاند، پس در ايمان هيچگونه الزامى وجود ندارد«.
در غير اين موارد، خداوند در پارهاى مواضع، به صراحت از اختيارى بودن ايمان سخن مىگويد؛ آنجا كه فرمود: »و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر؛(١٩) و بگو دين همان است كه از جانب پروردگار شما آمد؛ پس هر كه مىخواهد ايمان آرد و هر كه مىخواهد كافر شود«.
ارادى و اختيارى بودن ايمان، از آيات ديگرى نيز به دست مىآيد؛ نظير آياتى كه براى مؤمنان اجر و ثواب قائل است، يا آياتى كه ايمان را منشأ تمام خوبىها و فلاح و رستگارى انسان معرفى مىكند.
خلاصه آنكه انسان مىتواند در حيات خود، دست به گزينشى حياتى و سرنوشتساز بزند و با اين انتخاب، ابديت خود را تضمين كند. انسان مىتواند ايمان آورد و با اين گزينش، انسانيت خود را شكوفا ساخته در رضوان حق بيآرمد.
٧. افزايش و كاهش ايمان
از خصوصيات واضح ايمان در قرآن افزايش يافتن آن است؛ چنان كه كاهشپذير نيز هست؛
»الذين قالوا لهم الناس... فزاد هم ايماناً و قالوا حسبنا الله؛(٢٠) آن مؤمنانى كه چون مردمى [منافق] به آنها گفتند... بر ايمانشان بيفزود و در مقابل دشمنان گفتند تنها خدا ما را كفايت است«.
»انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم و اذا تليت عليم آياته زادتهم ايماناً؛(٢١) مؤمنان كسانى هستند كه چون ذكرى از خدا شود، دلهاى آنان لرزان شود و چون آيات خدا بر آنها تلاوت شود، بر مقام ايمانشان بيفزايد«.
»انّ الذين امنوا ثم كفروا ثم امنوا ثم ازدادوا كفراً؛(٢٢) آنان كه نخست ايمان آوردند، سپس كافر شده باز ايمان آورده، سپس كافر شده؛ پس بر كفر خود افزودند«.
اينگونه آيات، به روشنى بر اين مسئله دلالت دارد كه ايمان امرى ذومراتب است. همچنين از كنار هم گذاردن آيات مزبور مىتوان فهميد كه ايمان مؤمنان داراى تشكيك و درجات است، زيرا برخى آيات صرف اذعان قلبى به محتواى شهادتين را كافى مىداند«.(٢٣) و گاهى مومنان تا بدان جا تعالى مىيابد كه هيچ خوف و حزنى جانشان را نمىآزارد؛ اين دسته از مومنان در زمره بندگان خاص خدا قرار مىگيرند: »الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون الذين امنوا و كانوا يتقون؛(٢٤) آگاه باشيد كه دوستان خدا را هيچ ترس و اندوهى در دل نيست، ايشان اهل ايمان و خداترسند«.
علامه طباطبايى(ره) به طور كلى، دو نوع ازدياد در ايمان و كفر را تصوير كردهاند: يكى افزايش در متعلق ايمان؛ بدين صورت كه ايمان به معناى اذعان است و اذعان متعلق مىخواهد؛ حال ايمان گاهى اذعان به نفس يك شىء است كه قهراً اثرى بر آن مترتب مىشود، و گاهى اذعان به شىء و بعضى لوازم آن تعلق مىگيرد كه ايمانى شديدتر خواهد بود، و گاهى ايمان به شىء و تمام لوازم آن حاصل مىشود كه مرتبه شديدتر ايمان است؛ پس مؤمنان به حسب طبقاتشان در متعلق ايمان، مراتب مختلفى خواهند داشت.(٢٥)
صورت دوم ازدياد ايمان، در خود ايمان است، نه متعلق آن؛ مرحوم علامه(ره) ماهيت ايمان را علم به همراه التزام به آن مىدانند. هر يك از اين دو جزء ايمان قابل افزايش و كاهش است. ايمان، بدين معنا قابل افزايش است؛ چنان كه كاهشپذير هم مىتواند باشد.(٢٦) ايشان همچنين با مقايسه اسلام و ايمان، مراتب چهارگانهاى را در هر دو، به صورت مترتب بر يكديگر، تصوير كردهاند.(٢٧)
آنچه از قرآن به دست مىآيد اين است:
١. ايمان و كفر افزايش و كاهشپذير هستند؛ يعنى امور ثابت و يكنواخت نيستند.
٢. ظاهر آيات نشان مىدهند كه زيادت و نقص به خود ايمان و يا كفر منسوب است، نه لوازم يا لواحق يا متعلق آن دو.
٣. تعبير ازدياد ايمان، نشاندهنده نوعى افزايش كيفى است، نه كمّى؛ البته كيفيت را مىتوان با كميت سنجيد و نشان داد، ولى افزايش ايمان اصالتاً افزايشى كيفى است، ولى به طور كلى مىتوان گفت كه مسئله تصوير افزايش و كاهش ايمان يا كفر وابسته به موضعى است كه هر فرد در زمينه ماهيت ايمان اتخاذ مىكند.
ايمان را به هر معنا كه بگيريم، ازدياد نيز به همان معنا است؛ البته با توجه به نكات ياد شده، از سوى ديگر ايمان و كفر قابل كاهش هم هستند؛ يعنى از ايمان تدريجاً كاسته مىشود تا به حداقل برسد و يا اينكه جاى خود را به كفر دهد؛ »و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل«؛(٢٨) »ثم كان عاقبة الذين اساء و السوا ان كذبوا بايات الله؛(٢٩) سرانجام كار آنان كه به آن اعمال زشت و كردار بد پرداختند، اين شد كه كافر شده و آيات خدا را تكذيب كردند«.
اگر ايمان داراى مراتب است و درجات متنوعى دارد، طبعاً مقامات مؤمنان هم متفاوت خواهد بود؛ برخى به مقام تسليم مىرسند و تمام وجود خود را به حق وامىنهند و مىگويند: »ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك؛(٣٠) پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود گردان و فرزندان ما را هم در تسليم و رضاى خود بدار«.
يكى از با ارزشترين مقامهاى مومنان »مقام ابرار« است: »كلا ان كتاب الا برار لفى عليين و ما ادريك ما عليّون... ان الابرار لفى نعيم؛(٣١) چنين نيست؛ امروز نيكوكاران با نامه اعمالشان در بهشت علييناند، و چگونه به حقيقت عليون آگاه توانى شد...؛ محققاً نيكوكاران در بهشت ابد متنعماند«.
از ديگر مراتب و درجات مومنان مقام »اولىالالباب« است؛ مؤمنان در هر چيز به ديده تأمل و عبرت مىنگرند و برخوردى خردمندانه با حقايق و وقايع دارند. »ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولى الالباب؛(٣٢) محققاً در خلقت آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز، دلايلى است براى خردمندان«.
در نهايت مخلصيناند كه به بالاترين منازل ايمانى نايل گشتهاند؛ مخلص كسى است كه تمام اعمال خود را براى حق خالص گرداند، اما مخلَص، نه تنها عمل، بلكه تمام وجودش را حق پر كرده است و اگر دورترين لايههاى وجودش را بشكافيم، چيزى جز حق نمىبينيم؛ چنين مقامى از گزند شياطين در امان است؛ »لا غوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين؛(٣٣) همه آنان را گمراه خواهم كرد، به جز بندگان پاك و خالص تو را«.
٨. آثار و علائم ايمان
دستهاى از آثار و نتايج ايمان اخروى است و در دنيا ظاهر نمىشود؛ »والذين امنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون؛(٣٤) و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك و شايسته كردند، اهل بهشتند و پيوسته در بهشت جاويد متنعم خواهند بود«.
بنابراين نجات و رستگارى اخروى و خلود در نعيم موعود، تنها از طريق عمل صالح و ايمان به دست مىآيد. پيامدهاى ايمان به دنيا مروبط است؛ اعم از آنكه نتيجه امرى دنيوى باشد، يا ظرف تحقق آن دنيا باشد كه اينها نيز متعددند؛
١. رزق؛ »و ارزق اهله من الثمرات من امن بالله و اليوم الاخر قال و من كفر فاتمتعه قليلاً؛(٣٥) و روزى اهلش را كه به خدا و روز قيامت ايمان آوردهاند، فراوان گردان«.
خداوند فرمود: »هر كه با وجود اين نعمت سپاس نگذاشت و راه كفر پيمود، گرچه او را در دنيا بهرهمند كنم«.
نكته جالب توجه اينكه قرآن از روزى مؤمنان به »رزق« تعبير فرموده است و از روزى كافر به »تمتع قليل«؛ اين مسئله اختلاف مراتب آنها را نشان مىدهد.
٢. محور وحدت؛ »يا ايها الذين امنوا ادخلوا فى السلم كافه؛(٣٦) اى اهل ايمان! همه متفقاً نسبت به اوامر خدا در مقام تسليم درآييد«.
ايمان به خدا مىتواند محور اتحاد و انسجام مسلمانان باشد و آنها را در برابر دشمن مشترك، به »يد واحد« تبديل كند؛ پس تا زمانى كه دشمن هست، مسلمانان به حبل مشترك واحدى نياز دارند كه همان ايمان است. بنابراين، بايد عوامل پيدايش و تقويت ايمان را بازشناخت و با تأكيد و عمل به آن، مسلمانان را به سوى همگرايى بيشتر فراخواند.
٣. ولايت خدا و ورود به نور؛ »الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور؛(٣٧) خدا يار اهل ايمان است؛ آنان را از تاريكىهاى جهان بيرون مىآورد و به عالم نور مىبرد«.
٤. لطف؛ »ولو انهم امنوا و اتقوا التوبة من عندالله خير لو كانوا يعلمون؛(٣٨) محققاً اگر آنها ايمان آورند و پرهيزكار شوند، بهرهاى كه از خداوند نصيب آنها شود، بهتر از هر چيز خواهد بود، اگر بدانند«.
از اين آيه مىتوان چنين نتيجه گرفت كه لااقل برخى از مراتب لطف بر ايمان مترتب است؛ چنان كه اثر ايمان نيز بر برخى مراتب لطف متأخر است؛ همانگونه كه ايمان نيز خود لطف الهى است.
٥. هدايت؛ »فان امنوا بمثل ما امنتم به فقد اهتدوا؛(٣٩) پس اگر ايمان آرند، به مانند آنچه ايمان آورديد به آن، پس به تحقيق راه يافتند«.
»و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل«.(٤٠)
بنابراين، يكى از نتايج ايمان، راهيابى و يكى از آثار كفر گم كردن راه است؛ نيافتن يا گم كردن طريق از شئون عقل نظرى و انديشه بشرى است؛ حال اگر گفتيم كه ايمان به قلب مربوط است، نتيجه آيات پيش گفته آن است كه امر قلبى در قواى ذهنى تأثير مستقيم دارد. همين مطلب در آيهاى ديگر به وضوح بيان شده است: »يا ايها الذين امنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً؛(٤١) اى اهل ايمان اگر خداترس و پرهيزگار شويد، خدا به شما فرقان [نيروى تشخيص حق از باطل] بخشد«.
ايمان و تقوا از امور قلبى است و فرقان به دستگاه دانش و شناخت انسان مرتبط است. با اين همه، اين آيه ايمان و تقوا را سبب رشد درك و فهم انسان معرفى كرده است. كيفيت رابطه شايد به اينگونه باشد كه ايمان و تقوا حجابها و موانع فهم را از بين مىبرد؛ بنابراين انسان از فهمى بالاتر، دقيقتر و شفافتر برخوردار مىشود. از سوى ديگر، هر چه انسان بر تقوا و ايمان خود بيفزايد، ارتباط و اتصالش با مبدأ غيب بيشتر خواهد شد؛ در اين صورت، بر دامنه معلومات او افزوده خواهد شد؛ به هر حال، اين آيه كه ميان دل و عقل، ارتباطى روشن برقرار مىكند، از معجزات قرآن كريم است.
٦. كاهش فقر؛ »و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض؛(٤٢) و چنانچه مردم شهر و ديار، همه ايمان آورده و پرهيزگار مىشدند، همانا ما درهاى بركات آسمان و زمين را به روى ايشان مىگشوديم...«.
بركات، شامل انواع خيرات كثير است كه از زمين و آسمان، به سبب ايمان جمعى نازل مىشود. اگر نوع بشر يا گروهى از انسانها مومن باشند و از ايمان نيرومند و زنده بهرهمند باشند، وعده خداست كه از آسمان و زمين بركات و خيرات بر آنها مىبارد و نعمت بر آن جمع وفور مىيابد.
امروزه رسم بر اين است كه براى حل مشكل فقر در جوامع، كميتههاى، تخصصى از كارشناسان مختلف تشكيل مىشود و آنها با مطالعه و بررسى علل فقر در ابعاد مختلف، برنامه و طرحى براى كنترل و كاهش آن تدوين مىكنند، و در نهايت دولت مأمور اجراى آن مىشود. قرآن در كنار عوامل طبيعى، به عاملى بالاتر و اساسىتر اشاره مىكند و مىفرمايد: »اگر گروهى از انسانها ايمان و تقوا پيشه كنند و بر لوازم آن پايبند باشند، خداوند وعده فرموده است كه نعمتها و بركات خود را بر آنان جارى كند«. نتيجه نزول خيرات، كاهش فقر است؛ در مقابل كفر و تكذيب، سبب كاهش بركات و افزايش فقر مىشود.
بيان شيوا و رساى حضرت على(ع) اين امر را واضح مىسازد؛ ايشان مىفرمايند: »قد جعل الله سبحانه الا استغفار سببا لدرور الرزق و رحمه الخلق فقال سبحانه استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدراراً؛ (نهجالبلاغه / خطبه ١٤٣) استغفار، نه تنها گناه را محو مىكند، بلكه باعث فزونى رزق و روزى انسان مىشود«.
٧. ياد خدا، ازدياد ايمان، توكل، اقامه نماز و انفاق؛ »انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم... و مما رزقناهم ينفقون« (انفال / ٣ و ٢) مؤمنان كسانى هستند كه چون ذكرى از خدا شود، دلهاى آنان مىلرزد... و از آنچه روزى آنها كرديم، به فقرا انفاق مىكنند«.
از اين آيه چنين فهميده مىشود كه آثار ايمان دو گونه است؛ برخى درونى است، مانند ذكر خدا، و بعضى بيرونى كه ظهور و نمود خارجى ايمان است، نظير انفاق.
٨. خلافت در زمين، تمكن و احساس امنيت؛ »وعد الله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض...؛ و خدا به كسانى از شما بندگان كه به خدا ايمان آورد و نيكوكار گردد، وعده فرموده كه ايشان را در زمين خلافت دهد...«.
٩. زمينهسازى ذهنى؛ »فامّا الذين امنوا فيعلمون انه الحق من ربهم و اما الذين كفروا فيقولون ماذا ارادالله بهذا مثلاً؛ آنان كه گرويدند، پس مىدانند كه آن حق است از پروردگارشان، و اما آنان كه كافر شدند، پس مىگويند چه خواسته است خدا به اين مثل...«.
يكى از آثار ايمان اين است كه مومنان از امور مختلف، تفسيرى متمايز از تفسير كفار دارند؛ مؤمن و كافر هر دو با يك امر مواجهاند، ولى دوگونه برداشت و تفسير دارند؛ منشأ اختلاف در فهمها و تفسيرها، ايمان و كفر معرفى شده است. بنابراين، ايمان و كفر غير از آنكه در بعد معرفتى ايمان مؤثراند، زمينهساز برداشت و تفسيرى خاص از حوادثاند كه اين نكته قابل توجهى براى مسئله تفسير و پديده »هرمنوتيك« است.
١٠. محبوب شدن؛ يكى از وعدههاى الهى در قرآن اين است كه مؤمنان مورد توجه و علاقه مردم قرار مىگيرند و اين هديهاى الهى است كه خداى سبحان در دنيا به مؤمنان عطا مىفرمايد: »ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا؛ همانا آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند، خداى رحمان آنها را محبوب مىگرداند.
در قرآن ايمان در يك جمله، »سرمايه ابديت« معرفى شده است. اساس سعادت و تنها مايه حيات جاودانه ايمان است. ايمان به خدا و رسول، به همراه جهاد با مال و جان، تجارتى است كه هيچ زيانى در آن نيست و تمام خيرات و بركات به دنبال آن خواهد آمد: »يا ايها الذين امنوا هل ادلكم على تجاره تنجيكم من عذاب اليم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خيرلكم ان كنتم تعلمون؛ اى اهل ايمان! آيا شما را به تجارتى كه شما را از عذاب دردناك (آخرت) نجات بخشد دلالت كنم؟ به خدا و رسول او ايمان آوريد و در راه خدا با مال و جان جهاد كنيد؛ اين كار بهتر است براى شما اگر دانا باشيد«.
پيامدها و نتايج ايمان و آثار كفر، به همين جا ختم نمىشود؛ در اينجا فقط به بعضى از آنها اشاره و تحليل مختصرى هم از آن ارائه شد. اين آثار، از سوى ديگر مىتواند، به عنوان علائم بازشناسى ايمان معرفى شوند، زيرا آثار يك شىء كاشف از او است و اين خود نكته جالبى است كه قرآن مطرح فرموده است؛ يعنى با ارائه آثار محسوس و نامحسوس ايمان، راهى براى تمييز مؤمن از كافر باز نموده است؛ پس ايمان قابل بازشناسى و حتى سنجش و ارزيابى است.
٩. موانع ايمان
در قرآن امورى ذكر شده است كه مانع تحقق يا تشديد ايمان است؛
١. ختم قلب؛ »ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه؛ خدا بر دلها و بر گوشها و بر چشمهاى ايشان مهر نهاد«.
٢. مرض قلب؛ »فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ در دلهاى ايشان مرضى است؛ پس خدا بر مرض ايشان افزود«.
٣. تكبر؛ »و اذا قيل لهم امنوا كما امن الناس قالوا انؤمن كما امن السفهاء؛ هرگاه به آنها گفته شود: ايمان آوريد، آن گونه كه مردم ايمان آوردند، گويند: »بگرويم همچنان كه گرويدند بى خردان؟«
نتيجهگيرى
مسئله ايمان، همراه با بارش وحى، جانها را طراوت بخشيده و ماجراى شكوهمندى ميان بشر و خدا پديد آورده است. در آيات قرآن كريم درياى ايمان موج مىزند؛ به هر نقطهاى از اين كتاب آسمانى كه سركشيم، ردپاى ايمان را آشكار مىيابيم. ايمان در عين حال كه در قرآن، با وضوح و روشنى هرچه تمامتر مطرح شده است، تدريجاً درصدر اسلام با ابهامهايى مواجه شد. اما مراجعه به قرآن و انس با آيات آن ابهامزدايى مىكند.
قرآن ايمان را حالتى قلبى مىداند؛ چنان كه در برخى آيات، ايمان به معناى تصديق آمده است. ايمان از جمله امورى است كه كاملاً از روى اراده و انتخاب از انسان سر مىزند. ايمان امرى ثابت و يكنواخت نيست، بلكه مىتواند افزايش و يا كاهش يابد. ايمان از يك سو با معرفت و از سوى ديگر با عمل، ارتباطى تنگاتنگ و وثيق دارد و چونان حلقه زنجيرى است كه معرفت را به عمل و عمل را به معرفت پيوند مىدهد. ايمان آثارى دارد كه برخى درونى و بعضى ديگر ظاهر و محسوس هستند. حصول و رشد ايمان، موانعى درونى و بيرونى نيز دارد.
ويژگىها و خصايص ياد شده ما را با گوشهاى از حقيقت ايمان در قرآن آشنا مىسازد. از اين طريق، مىتوان به چارچوب و اساس ايمان در قرآن پى برد و با گردآورى و تحليل ديگر آيات، اين مسير را ادامه داد تا به تصوير و ترسيم كاملترى از ايمان دست يافت.
ادامه دارد